السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
234
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
ريشهء مربوط به آن شهر را حركت دهم و سپس در آنجا زلزله رخ مىدهد . پس از آن ذو القرنين به نزد يارانش بازگشت و با آنها متوجه مشرق شد و در اين جهت نيز با هر قومى برخورد مىكرد آنها را به جانب خداى واحد دعوت مىنمود تا آنكه همهء شرق و غرب را درنورديد و در جانب روم به قومى رسيد كه قرآن كريم مىفرمايد : لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا [ 1 ] يعنى وحشى و بومى بودند و زبان نمىدانستند و به آنها قوم يأجوج مىگفتند و شباهت به حيوانات داشتند و مانند چهارپايان مىخوردند و مىآشاميدند و صورتهايشان شبيه انسان بود ، ليكن از نظر طول اندام بسيار كوچك بودند و طول قدشان از پنج وجب تجاوز نمىكرد و همه به يك صورت و اندازه بودند و همگى پا برهنه و عريان بوده و هيچ پوششى بر تن نداشتند ، جز مو و كركى مانند پشم شتر كه آنها را از سرما و گرما حفظ مىكرد و هر يك داراى دو گوش بودند كه يكى داراى مو و ديگرى داراى پشم بود و در موضع ناخنها چنگالهايى داشته و مانند درندگان دندانهايى تيز و برنده داشتند و گوشهايشان آنقدر بزرگ بود كه وقتى مىخوابيدند از يكى بجاى زيرانداز و از ديگرى به جاى روانداز استفاده مىكردند و آنها از نوعى نهنگ دريايى براى غذا استفاده مىكردند كه سالى يك بار طوفان و امواج دريا آن را بر ايشان مىآورد كه به آن ارتزاق مىكردند و از آن آب و روغن مىگرفتند ، پس هنگامى كه آذوقه داشتند به توالد و تكاثر مىپرداختند و تا سال بعد فقط از همان نهنگ استفاده ميكردند و غير از آن چيزى نمىخوردند و وقتى كه آذوقهء آنها تمام مىشد به شهرها و بلاد ديگر حمله مىكردند و مانند آفت مزارع از هيچ جا عبور نمىكردند جز اينكه خرابى و فساد به بار مىآوردند ، بلكه فساد آنها از ملخ و آفات نباتى بيشتر بود و ساكنين آن منطقه با هجوم اين قوم مجبور به ترك محل خود مىشدند ، چون از شدّت بدبويى و كثرت و نجاستشان هيچ كس به آنها نزديك نمىشد و وقتى به زمينى نزديك مىشدند از فاصله صد فرسخى صداى هجوم آنها شنيده مىشد و صداى همهمهء آنها مانند وز وز زنبور عسل بود به علاوه اينكه صداى آنها بسيار گوش خراشتر و شديدتر بود و وقتى به جايى مىرسيدند آنقدر وحشىگرى مىكردند كه هيچ چيز
--> [ 1 ] سوره كهف ، آيه 93 .